دوشنبه 13 شهریور96(این روزهای علی)
همه عشق علی شده روزهای شنبه که باباش بره دنبالش و با هم برن پارک برای بازی. و کلاً صبح های شنبه به عشق همین بازی راهی مهد میشه. از بزرگداشت روز تولد پسرک بگذریم در شب جمعه ای دایی جان اینا اومدن منزل ما. کیکی هم دایی جان محمد وسحرجون زحمت کشیدن و سفارش دادن که مزین به تصویر دخترک و پسرکم بود. تولدی با حضور دایی جان اینا بغیر از دایی ایرج و خانواده گرفتیم. البته عصری هم یادمان به خاله عاطفه و عمو علی افتاد و زنگی بهشون زدیم آنها هم به جمع ما اضافه شدن. شب خوبی بود برای همه بخصوص پسرکم. از حرفای پسری جایزه ای به صورت سی دی همسر جان برا بچه ها خریده بود. من: کاش کسی برا منم می خرید. ...









