آویسا گلمآویسا گلم، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 9 روز سن داره
علی جونمعلی جونم، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 21 روز سن داره

گلکانم، آویسا و علی

دوشنبه 13 شهریور96(این روزهای علی)

همه عشق علی شده روزهای شنبه که باباش بره دنبالش و با هم برن پارک برای بازی. و کلاً صبح های شنبه به عشق همین بازی راهی مهد میشه. از بزرگداشت روز تولد پسرک بگذریم در شب جمعه ای دایی جان اینا اومدن منزل ما. کیکی هم دایی جان محمد وسحرجون  زحمت کشیدن و سفارش دادن که مزین به تصویر دخترک و پسرکم بود. تولدی با حضور دایی جان اینا بغیر از دایی ایرج و خانواده گرفتیم. البته عصری هم یادمان به خاله عاطفه و عمو علی افتاد و زنگی بهشون زدیم آنها هم به جمع ما اضافه شدن. شب خوبی بود برای همه بخصوص پسرکم. از حرفای پسری جایزه ای به صورت سی دی همسر جان برا بچه ها خریده بود. من: کاش کسی برا منم می خرید. ...
13 شهريور 1396

دوشنبه 13شهریور1396( این روزهای آویسا)

این روزهای ما پر از تلاطم گشته. کارهای آویسا و کشمکش های خواهر برادری انرژی من رو کامل میگیره. هنوز کلاس شنبه های مشاعره پابرجاست. من با آویسا خانم میرم کلاس و بابا رضا میره دنبال علی و بعد یه ساعت بازی و تفنگ آب پاش در پارک ولنجک اونوقت میان دنبالمون. و همه عشق علی شده روزهای شنبه که باباش بره دنبالش و با هم برن پارک برای بازی. و کلاً صبح های شنبه به عشق همین بازی راهی مهد میشه. کلاس مشاعره دخترم هم روز به روز پر بارتر میشه و مربیش کلی ازش راضیه و دیروز بهش گفته اگه همین طور زیبا تو رادیو بخونی حتماً برای گویندگی بهت می گن و اون هم کلی ذوق کرده بود. از همه این استعدادا بگذریم این روزها روزهای سختی بر...
13 شهريور 1396

یکشنبه 22مرداد96(سفر فیلبند)

      با هماهنگی و عدم هماهنگی و با شک و تردید ها برای رفتن و نرفتن به منطقه فیلبند آمل سرانجام در غروب 5 شنبه تصمیم بر رفتن شد و با خواب بعدازظهرش تاخیر در خواب شب بوجود آمد و بخاطر دیر تصمیم گرفتن تنها تونستیم نیم کیلو جوجه بگیریم  البته با خرید مرغی از فیلبند جبران شد. وسایلی هم برای صبحانه فراهم آوردیم و قرار به راس ساعت 5 بعد از عوارضی شد که بخاطر عوامل مخل خواب هر کداممان از یه ساعت تا دو ساعت و نیم بیشتر نخوابیدیم و در صبحی خنک به همراه خاله راحله و خانواده  به سمت شمال راه افتادیم. از خستگی ترافیک برگشت بگذریم سفری بسیار مطبوع و دلچسب در کنار دوستان بود. بچه ها هم آویسا و آراد بسیار با هم هماهنگ ب...
22 مرداد 1396

چهارشنبه 18 مرداد1396(تولد پسرک)

تولد پسرمان از یه هفته با سوالاتی که می پرسید شروع شد . مامان تولدم کیه؟ سه شنبه ست پسرم. در حالی که پر از ذوق و شوق بود می گفت: تولدم شه شنبه ست. هنوز هیچ برنامه ای برا تولد نچیده بودیم. قرار بود که شب جمعه مهمونی بگیریم که با مسافرت مشهد مامان جون بهم خورد. شب سه شنبه قرار شد کیک بگیریم  و آقا قاسمی اینا رو دعوت کنیم اونا هم به شکل غیر منتظر اومدن دم در که ما داریم میریم مسافرت. این هم کنسل شد. سه شنبه شد و هیچ برنامه ای نبود تا اینکه رفتم خونه و طبق قرار قبلی قرار بود به منزل بابا جون بریم که دیدم همسرجان گفتن همه شون قراره بیاین منزل ما. کمی خانه را تمیز کردیم و بعد کیک تلفنی سفارش دادم از قنادی ناتلی بسیار سپا...
18 مرداد 1396

شنبه 7 مرداد 96(تعطیلات تابستانه)

  تابستان خود را چگونه گذرانید... تابستان هر سال ما تنها به تعطیلات تابستانه بنده که متعاقباً تعطیلات همسرجان هم در آن زمان قرار می گیرد منتهی میشود و سفر خودمان را در آن تاریخ بنا می گزاریم. امسال طبق قرارهایی که با همدیگر گذاشتیم سفر به دیار شمال بخش گیلان و اردبیل داشتیم .تعطیلات ما دوهفته بود و قرار براین شد که در هفته اول به تعطیلات برویم. سفر از شنبه شروع شد چون شب جمعه بخاطر مهمونی تولدبهار خانم که در رستوران بانک سپه برگزار شد و شب بارانی بود و تا برسیم منزل دیر شد و دیر خوابیدیم و دیر  بیدار شدیم. سفرمان ابتدا از رشت به آستارا و در عصری خنک گلهایمان موتورسواری کردن و به اصرار آو...
9 مرداد 1396

دوشنبه 19 تیر96(خاطرات ما)

                                                          سلام و صد سلام به دوستان و گلهای خودم. ببخشید که بسیار دیر آمدم به سرزمین مجازی خاطراتمان. این روزهایمان کمی پرمشغله و پر از گرماست. استرس انتخاب مدرسه برای دخترکمان و سرزدن به مدارس مختلف و تصمیم بر سر این که چه کنم چه نکنم. در این ایام اتفاق مبارکی که برایمان افتاد عروسی ...
19 تير 1396

دوشنبه1خرداد96(جشن فارغ التحصیلی)

  همانطور که در پست های قبل برایتان نگاشتیم بالاخره روز 19اردیبهشت گلهای مدرسه به اداره تشریف فرما شدن و کلی هنرنمایی کردن و در منطقه رتبه اول رو کسب کردن. بعد از عزیمت از اداره تمام هم و غم بر جشن فارغ التحصیلی بود که قرار شد یکشنبه24 اردیبهشت برگزار بشه.  و برگزار شد و الحق دخترکمان اونجا را همچی ترکاند. شعرهای ترکیبی و مشاعره و قرآن و مسابقات و بسیار فعالیت های دیگر. آویسا گلی هم که کلاً در کلیه گروهای قرآن و مشاعره و سرود نقش فعال داشتند. داستانی جالب برایتان!  در مسابقه ای که دخترک هم بدان فراخوانده شده بود ابتدا با تمرینات تمرکزی شروع شد و بعد از کم شدن اعضا که در آخر 4نفر مانده بودن ریتم مسابقه تغییر کرد ...
1 خرداد 1396